X
تبلیغات
تدریس ادبیات قرآن و حدیث - تجزیه و ترکیب
تدریس ادبیات قرآن و حدیث
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

تجزیه و ترکیب

تجزیه و ترکیب چیست؟

در عبارات عربی، اعم از قرآن، حدیث، قصائد، اشعار و حتی یک جملۀ کوتاه، دو نگرش وجود دارد؛ یکی نگرش در هیئت فعلی و اصل مادۀ هر واژه است، اعم از این که آن واژه اسم باشد یا فعل و یا حرف، و نگرش دیگر در علت پیدایش زیر و زَبَرِ حرف آخر در هر واژه است؛ از باب مثال، در جملۀ «إِنَّ حَسَناً قائِمٌ»، گاهی نگاه به فرد فرد واژه ها مانند: «إنّ»، «حَسَناً» و «قائمٌ» آنهم از جهت ماده و ذات یکایک آنهاست؛ یعنی می پرسند: «إنّ» چیست؟ باید پاسخ دهیم: یکی از حروف مشبهه بالفعل. می پرسند: «حسن» چیست (چه صیغه ای است)؟ باید پاسخ دهیم: صفت مشبهه است بر وزن «فَعَلٌ». می پرسند: «قائمٌ» چیست (چه صیغه ای است)؟ باید پاسخ دهیم: اسم فاعل است، بر وزن «فاعلٌ».

ولی گاهی نگاه به ترکیب واژه ها با یکدیگر است؛ یعنی می خواهند بدانند حرف آخر هر واژه را با چه زیر و زَبَری بخوانند. پس اگر در بارۀ همان جملۀ (إِنَّ حَسَناً قائِمٌ) بپرسند: «إِنّ» صحیح است یا «أَنّ»؟ باید پاسخ دهیم: چون الف و نونِ مشدد در ابتدای جمله است «إِنَّ» به کسر همزه صحیح است.

بعد اگر بپرسند: «إِنَّ حَسَناً قائِمٌ» صحیح است یا «إِنَّ حَسَنٌ قائِماً»؟ باید پاسخ دهیم: حسن چون اسم إِنَّ است منصوب و قائم چون خبر آن است مرفوع خوانده می شود.

 

فایده تجزیه و ترکیب چیست؟

در حقیقت، تجزیه و ترکیب عبارات عربی تمرین مستمری برای جایگزین شدن قواعد صرف و نحو در ذهن دانشجویان است؛ چرا که قواعد ادبیات عرب بخاطر صعوبتی که دارد هنگام فراگیری به سادگی در اذهان جایگزین نمی شود، از این رو ناگزیر باید به تجزیه و ترکیب عبارات روی آورد تا بر اثر ممارست و تکرار های زیاد، قواعد صرف و نحو برای آنان ملکه شده و هنگام ایراد خطابه یا تنظیم مقاله، قادر به صحیح سخن گفتن یا صحیح نوشتن باشند.

به عنوان آموزش تجزیه و ترکیب تعدادی از سوره های قرآن کریم و برخی روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را تجزیه و ترکیب می کنیم.

چگونه تجزیه کنیم؟

قانون تجزیه این است که هر یک از واژه های یک عبارت عربی را بطور جداگانه مورد توجه قرار داده و بگوییم اسم است، یا فعل اند و یا حرف؟

 اگر اسم است، جامد است یا مشتق؟

اگر جامد است، از کدام یک از انواع اسم است؟ از اسماء ثلاثی مجرد، یا رباعی مجرد، یا خماسی مجرد، و یا از اسماء مزید فیه؟ اگر هیچکدام، از اسماء ستة است یا اسماء اعداد. از  اسماء موصوله است، یا از اسماء اشاره، و یا از اسماء استفهام؟

اگر مشتق است، اسم فاعل است، یا اسم مفعول؟ صفت مشبهه است، یا صیغۀ مبالغه؟ افعل  تفضیل است، یا افعل وصفی، و یا نوعی دیگر؟

اما اگر فعل است، ماضی است یا مضارع و یا یکی دیگر از انواع آن؟ ثلاثی مجرد است یا مزید فیه. رباعی مجرد است، یا مزید فیه؟ اگر مجرد است، از ابواب فروع است یا از ابواب اصول؟ از هر کدام که باشد، صحیح است، یا مثال، اجوف، یا ناقص، مضاعف، یا لفیف، و یا مهموز؟

اگر مزید فیه است، از کدام یک از ابواب دهگانۀ ثلاثی مزید، یا ابواب سه گانۀ رباعی مزید فیه است؟ و اگر هیچیک از اسم و فعل نباشد، پس لابد حرف است.

پس اگر حرف باشد، از کدام یک از انواع آن است؟ از حروف جاره، یا از حروف مشبهه بالفعل؟ از حروف عاطفه، یا حروف تنبیه و یا حروف ندا؟ از حروف ایجاب است یا از حروف زایده و یا از حروف مصدریه؟ از حروف تفسیریه، یا از حروف تحضیضیه؟ از حروف استفهامیه، یا از حروف شرطیه و یا ...؟

برای مثال، اگر جملۀ «کانَ کَریمٌ قائماً» به شما داده شد باید آن را به شرح زیر تجزیه کنید:

«کان»: فعل ماضی و از افعال ناقصه، مفرد مذکر، اجوف واوی. در اصل «کَوَنَ» بوده، «واو» بخاطر فتحۀ ما قبل (کاف) به الف تبدیل شد.

«کریمٌ»: بر وزن فعیلٌ و از مادۀ «کَرَمَ»، صفت مشبهه و فعلا عَلَم برای شخص.

«قائماً»: ابتدا بخاطر سهولت در تشخیص تنوین نصبی آن را به تنوین رفعی تبدیل می کنیم، سپس چون «قائمٌ» بر وزن «فاعِلٌ» است دانسته می شود که آن اسم فاعِل است، از مادۀ «قام، یقوم» و بخاطر واو بودن حرف وسط، اجوف واوی نامیده می شود.

همچنین اگر جملۀ: «ضَربَتُ عَلیٍّ یَومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَتِ الثَّقَلَینِ» به شما داده شد باید بگونۀ زیر تجزیه کنید:

«ضَربَه»: (که باید با تای گرد نوشته شود و ما نداریم) مصدر ثلاثی مجرد است. «علیٌّ»: اسم رباعی است و در اصل «عَلُویٌ» بوده، چون «یا» و «واوِ» ساکن در یک کلمه اجتماع کرده بودند، واو را تبدیل به یا کرده و در یا ادغام کردند، ضمۀ لام را هم به مناسبت «یا» تبدیل به کسره کردند، علیّ شد. «یَومٌ»: بر وزن فَلسٌ اسم ثلاثی مجرد است.

«الخندق»: الف و لام، حرف تعریف. خندق، بر وزن جعفر، اسم رباعی مجرد است. «افضل» افعل تفضیل. «مِن»: جرف جرّ است. «عباده»: بر وزن اقامه، مصدر ثلاثی مجرد است. «ثقلین»: تثنیه ثَقَلٌ بر وزن فرس اسم ثلاثی مجرد است.

 

چگونه ترکیب کنیم؟

قانون در ترکیب، این است که هر عبارت عربی را جمله جمله مورد توجه قرار داده و هر واژه ای را با توجه به واژۀ قبل از آن بگونه ای با آن مرتبط کنیم که از نظر معنای مقصود خللی وارد نیاید؛ مثلا اگر واژۀ اول جمله فعل و واژۀ بعد از آن اسم معرفه باشد، باید اسم معرفه را فاعلِ فعل قرار داده و آن را رفع دهیم. اگر جملۀ داده شده دارای دو ماسم معرفه باشد، یکی را مبتداء و دیگری را خبر آن قرار داده و هر دو را مرفوع بخوانیم.

بنابراین، اگر دو مثال سابق («کانَ کَریمٌ قائماً» و «ضَربَتُ عَلیٍّ یَومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَتِ الثَّقَلَینِ» به شما داده شد باید بگونۀ زیر تجزیه کنید:

«کان» از افعال ناقصه است؛ عمل افعال ناقصه این است که برِ مبتداء و خبر داخل شده، مبتداء را مرفوع می کنند بنابر این که اسم آنها باشد و خبر را نصب می دهند بنابر این که خبر آنها باشد. بنابراین، «کان» بر جملۀ «کریمٌ قائمٌ» که مبتداء و خبر بوده داخل شده، «کریمٌ» را مرفوع و «قائمٌ» را منصوب کرده است.

در مثال دوم نیز می گوییم: «ضَربَتُ عَلیٍّ»: مضاف و مضاف الیه، مبتداء. «یَومَ الخَندَقِ»: نیز مضاف و مضاف الیه، ظرف و متعلق به ضربت. «أَفضَلُ»: افعل تفضیل «مِن عِبادَتِ»: جار و مجرور، «الثَّقَلَینِ» مضاف الیه عبادت و جملۀ «افضل من عبادت الثقلین» خبر مبتدا (ضربت علی).


تمیرین هایی چند به عنوان نمونه

1- تجزیه و ترکیب سوره حمد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(1) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِينَ(2) الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(3) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ(4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ  نَسْتَعِينُ(5) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ(6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ(7).

الف: تجزیه:

«بِسْمِ اللَّهِِ»: «باء»، حرف ابتداء. «اسمٌ» بر وزن حِبرٌ، اسم ثلاثی مجرد. «الله»: در اصل «اَل اِلاه» بود، بعد از آن که همزۀ «اِلاه» را حذف کردند الف و لام را عوض آن قرار داده و بعد لام را در لام ادغام کردند و آن را «الله» خواندند.

بنابراین، «اِلاهٌ»  بر وزن فِعالٌ اسم جلاله است و بر غیر خدای متعال گفته نمی شود، الف و لامِ آن هم عوض از همزه است نه تعریف؛ زیرا «الاه» اسم عَلم است و چون خود معرفه است، الف و لام تعریف نمی پذیرد.

«الرّحمنِ الرحیم»: الف و لام در هر دو واژه برای تعریف است. «رحمان» بر وزن «فَعلان» صیغۀ مبالغه، و «رحیم» بر وزن «فعیل» صفت مشبهه است.

«الحمد»: الف ولامِ برای استغراق جمیع افراد جنس و معنای آن شمول افراد حمد و ستایش است و «حَمد» بر وزن فَلس اسم ثلاثی مجرد است.

«لله»: لام حرف جرّ و برای اختصاص است. «ربّ» بر وزن فلسٌ اسم ثلاثی مجرد. «العالمین»: الف و لام برای تعریف است. «عالمین» جمع عالَم، و عالم نیز جمعی است که مفرد از مادۀ خود ندارد.

«مالک» را اگر «مَلِک» بخوانیم بر وزن کَتِفٌ اسم ثلاثی مجرد است، ولی اگر «مالک» بخوانیم اسم فاعل از مادۀ «مَلک یَمِلک» می باشد. «یَوم»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن فلسٌ است.

«الدین»: الف ولام آن برای تعریف، و «دین» در اصل «دِون» بر وزن حِبرٌ اسم ثلاثی مجرد بود، واو آن بخاطر کسرۀ دال قلب به یاء شده است.

«إِيَّاكَ»: ضمیر منفصل مخاطب. «نَعْبُدُ»: فعل مضارع، ثلاثی مجرد، متکلم مع الغیر، از مادۀ عَبَدَ، یَعبُدُ، صحیح و سالم. «وَ» حرف استیناف. «نَسْتَعِينُ»: فعل مضارع، متکلم مع الغیر، مادۀ اصلی «عَوَنَ، اجوف واوی، و از باب استفعال؛ اِستَعان، یَستَعینُ».

«اهْدِناَ»: فعل امر از مادۀ «هَدَیَ، یَهدِیُ» و ناقص یایی. «نَا»: ضمیر متصل، متکلم مع الغیر. «الصِّرَاطَ»: الف و لام برای تعریف. «صِراط» بر وزن فِعال اسم ثلاثی مزید فیه.

«الْمُسْتَقِيمَ»: الف و لام تعریف، «مستقیمٌ» اسم فاعل از باب استفعال، از مادۀ «قوم، یقوم» و اجوف واوی. «الَّذِينَ»: از موصولات اسمی، جمع مذکر. «أَنْعَمْتَ»: فعل ماضی، صیغۀ مفرد محاطب از باب اِفعال، مادۀ اصلی«نَعَمَ»، صحیح و سالم.

«عَلَيْهِمْ»: علی: حرف جر، هُم، ضمیر جمع مذکر غایب. «غَيرِْ»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن «فلسٌ» «الْمَغْضُوبِ»: الف و لام موصوله، مغضوب، اسم مفعول از مادۀ غضب، صحیح و سالم. «وَ»: حرف عطف. «لَا الضَّالِّينَ»: «لا» حرف نفی. الضالین: الف و لام موصوله، ضالّین، اسم فاعل از مادۀ ضَلَّ، یَضِلُّ و مضاعف.

 

ب: ترکیب:

« بِسْمِ» جار و مجرور و متعلق به أبدء؛ یعنی «اَبدَءُ بسم اللهِ». «اللَّهِ» مضاف الیهِ اسم. «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» دو صفت برای الله.

«الْحَمْدُ»: مبتدا، «لِلَّهِ» جار و مجرور متعلق به «ثابتٌ» فعلی از افعال عموم. «رَبّ‏ِ الْعَالَمِينَ» مضاف و مضاف الیه و صفت برای «لله». جملۀ «لله ربِّ العالمین» نیز خبر برای «الحمد» ی که مبتدا است. هر یک از «الرَّحْمَنِ» و «الرَّحِيمِ» صفت جداگانه ای هستند برای «لله» و به ظاهر تأکیدی هستند برای «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» در بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

«مَالِكِ يَوْمِ» مضاف و مضاف الیه، موصوف. «الدِّينِ» صفت و همۀ «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» صفت است برای «لله». «إِيَّاكَ» ضمیر مخاطب و مفعولِ مقدم برای «نَعْبُدُ» و «نَعْبُدُ» فعل و فاعل. مقدم شدن مفعول بر فعل بخاطر حصر عبادت در خصوص الله است. «إِيَّاكَ» ی دوم نیز مفعولِ مقدمِ است برای «نَسْتَعِينُ»، و نستعین نیز فعل و فاعل است. مقدم شدن این مفعول بر فعل خود نیز بخاطر حصر استعانت است در خصوص الله.

«اهْدِنَا»: فعل امر است همراه با فاعل و مفعولِ اول. «الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» صفت و موصوف، مفعول دوم است برای «اهْدِنَا». «صِرَاطِ» دوم موصوف. «الَّذِينَ» موصول. «أَنْعَمْتَ» فعل و فاعل. «عَلَيْهِمْ» جار و مجرور متعلق به «أَنْعَمْتَ» است. اکنون «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» صله است برای «الذین» و «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» صفت است برای «صِرَاطَ»، و «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» عطف بیان است برای «الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ».

«غَيرِْ الْمَغْضُوبِ» مضاف و مضاف الیه، صفت برای ضمیرِ «هُم»، «عَلَيْهِمْ» دوم جار و مجرور متعلق به «الْمَغْضُوبِ». «وَ لَا الضَّالِّينَ» عطف بر «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ».

ترجمه:

به نام خدای گسترده رحمت و مهربان. همۀ ستایش های انجام شده در جهان ویژۀ آنِ خدایی است که پروردگار جهانیان است. او گسترده رحمت و مهربان و مالک روز جزا است. ما فقط تو را پرستش می کنیم و فقط از تو کمک می طلبیم، ما را به راه راست هدایت کن؛ راه آن کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که مورد خشم تو اند و نه آنان که گمراه شده اند.

 

2- تجزیه و ترکیب سوره توحید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) اللَّهُ الصَّمَدُ(2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)

وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4).

الف: تجزیه:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»: همانی است که قبلا در سوره حمد گفتیم.

«قُلْ» فعل امر از مادۀ «قال، یقول»، اجوف واوی است، در اصل تقولُ، بعد قُول و در آخر قل شده است.

«هو» ضمیر منفصل مرفوع، مفرد مذکر. «اللَّهُ» همانی است که در سوره حمد گفتیم.

«أَحَدٌ»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن فَرَسٌ.

«الصَّمَدُ»: الف و لام تعریف، «صَمَدٌ» اسم ثلاثی مجرد بر وزن فَرَسٌ.

«لَمْ يَلِدْ»: فعلِ جحدِ معلوم، مفرد مذکر، از مادۀ «وَلَدَ، یَلِدُ»، مثال واوی.

««وَ لَمْ يُولَدْ»: «واو» حرف استیناف. «لَمْ يُولَدْ»: فعل جحدِ مجهول.

«وَ لَمْ يَكُن»: «واو» جرف استیناف. لم یکن، فعل جحد، از مادۀ «کان، یکون»، مفرد مذکر، اجوف واوی.

«لَّهُ»: لام حرف جرّ، «ه» ضمیر متصل مرفوع است.

«كُفُوًا» را «کُفواً» و «کُفؤاً» هم خوانده شده و هر سه قرائت بر وزن «عُنُقٌ و قُفلٌ» از اسماء ثلاثی مجرد اند.

 

ب: ترکیب:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» همانی است که در سوره حمد گفته شد.

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»: «قل»، فعل امر و فاعل. «هو» ضمیر شأن و مبتدای اول. «الله» مبتدای دوم. «أحدٌ» خبرِ مبتدای دوم. « اللَّهُ أَحَدٌ » مبتدا و خبر، خبرِ مبتدای اول. « هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »؛ مبتدای اول با خبر آن، در محل نصب است تا مقولِ قول، یا یا مفعول برای قل باشد.

«اللَّهُ الصَّمَدُ» مبتدا و خبر؛ یک جملۀ اسمیه مستقل. «لَمْ يَلِدْ» فعل و فاعل؛ یک جملۀ فعلیه مستقل. «وَ لَمْ يُولَدْ» هم فعل و نائب فاعل؛ یک جملۀ فعلیه مستقل.

«وَ لَمْ يَكُن» فعل ناقصی که نیازمند اسم و خبر است. «أَحَدُ» اسمِ لم یکن است و بخاطر رعایت سجع آیات مؤخر از خبر آورده شده است. «لَّهُ» جار و مجرور متعلق به لم یکن. «كُفُوًا» خبر لم یکن. ممکن است بگوییم اصل این جمله «وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ» و در هر حال این آیه نیز یک جملۀ فعلیه مستقل است.

ترجمه: به نام خدای گسترده رحمت و مهربان، بگو: حقیقت این است که خدا یگانه است، خدای بی نیازی که مقصود همگان است، فرزند یناروده و فرزند کسی نیست و هیچ کس همتای او نبوده و نمی باشد.

چرا به تجزیه و ترکیب حمد و سوره توحید پرداختم؟

از آنجا که همۀ مسلمانان ناگزیرند در رکعات اول و دوم از هر نمازی سورۀ حمد را بخوانند، و از سوی دیگر اکثر شیعیان بخاطر اعتقاد به وحدانیت آفریدگار جهان بعد از سورۀ حمد، سورۀ توحید را می خوانند، خواستم در معانی واژه ها و ترکیب جملات این دو سوره توجه بیشتر مبذول داشته و معنای آن را بهتر درک کنند.

 

۳- تجزیه و ترکیب سوره قدر:

بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ‏، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5).

الف: تجزیه:

«بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» قبلا در سورۀ حمد تجزیه و ترکیب شده است.

«إِنَّا»: در اصل «إنَّ و نا» بوده؛ «إنّ» از حروف مشبهه بالفعل و «نا» ضمیر متکلم مع الغیر است.

«أَنزَلْنَا»: فعل ماضی، متکلم مع الغیر از باب افعال و از مادۀ «نَزَلَ» صحیح و ثلاثی مزیدفیه. «هُ» ضمیرِ مفرد مذکر غایب.

«فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»: «فی» حرف جر. «لَيْلِ» بر وزن فَلس اسم ثلاثی مجرد. «تا» علامت تأنیث کلمه. «القدر» الف و لام حرف تعریف. «قدر» بر وزن فلس اسم ثلاثی مجرد.

«وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ»: «واو» حرف استیناف. «ما» استفهامیه. «أَدری» فعل ماضی از باب افعال، در اصل «أَدرَیَ» بوده مانند أَکرَمَ و مجرد آن «دَری، یَدری» فعل ناقص یایی است. «مَا أَدْرَئكَ » گرچه از باب افعال است ولی بر حسب کتب لغت به معنی لازم (ماتدری) است. «ک» ضمیر مفرد مخاطب. «مَا» موصوله. «لَيْلَةُ الْقَدْرِ» قبلا گفته شد.

«خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ»: «خیر» افعل تفضیل، اصل آن أَخیَر بر وزن افعل. «من» حرف جر. «اَلف» اسم عدد، «شَهر» بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد. «تَنزََّلُ» فعل مضارع از باب تَفَعُّل، در اصل «تَتَنَزَّلُ» بوده که تای آن بخاطر تخفیف حذف شده و مجرد آن «نَزَلَ»، فعل صحیح و سالم است. «الْمَلَئكَةُ» جمع مَلَک بر وزن فرس، اسم ثلاثی مجرد است. «وَ الرُّوحُ» واو حرف عطف. «الروح» الف و لام تعریف. «رُوح» در اصل رَوح بر وزن فلس بوده و اسم ثلاثی مجرد است.

«بِإذن»، با حرف جر، «إذن» بر وزن حِبر، «رَبّ» در اصل رَبَبٌ بر وزن فَرسٌ، «كلِّ‏ِّ» در اصل کُلُلٌ بر وزن عُنقٌ، «أَمْرٍ» بر وزن فَلس، هر چهار واژه اسم ثلاثی مجرد می باشند.

«سلام» بر وزن فعال، مصدر باب تفعیل. «هی» ضمیر منفصل، مفرد مؤنث. «حتی» حرف جر. «مَطْلَعِ» اسم زمان از مادۀ طَلَعَ، یَطلَعُ. «الْفَجْرِ» الف و لام تعریف. «فجر» بر وزن فلس اسم ثلاثی مجرد.

ب: ترکیب:

«بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» قبلا ترکیب شده است.

«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»؛ «إنَّ» از حروف مشبهۀ بالفعل. «نا» اسم آن. «أَنزَلْنَاهُ» فعل و فاعل و مفعول. «فىِ لَيْلَه الْقَدْرِ»: جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه، متعلق به «انزلنا» و جملۀ «أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»، جملۀ فعلیه، خبر برای «إنّ».

 «وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ»: «مَا» استفهامیه و مبتداء است. «أَدْرَئكَ»، بر حسب ظاهر فعل و فاعل و مفعول است که به معنی لازم استعمال شده و به معنی «ما تدری» می باشد. جملۀ «مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» نیز در محل رفع است تا خبر برای مبتداء باشد.

«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ»: لَيْلَةُ الْقَدْرِ، مضاف و مضاف الیه و مبتداء اند. «خَيرٌْ»: افعل تفضیل است. «مِّنْ أَلْفِ»: جار و مجرور و متعلق به «خیر» است. «أَلْفِ شهَْرٍ»: مضاف و مضاف الیه است، و جملۀ «خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ» خبر است برای «لَيْلَةُ الْقَدْرِ» که مبتداء است.

«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ»: فعل و فاعل. «وَ الرُّوحُ»: عطف به فاعل. «فِيهَا»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «بِإِذْنِ»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «رَبهِِّم»: مضاف و مضاف الیه. «مِّن كلُ‏ِّ»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «أَمْرٍ»: مضاف الیهِ کل.

«سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ»: «سَلَامٌ»: مصدر و مبتدای اول. «هِىَ»: ضمیر قصه و مبتدای دوم. «حَتىَ‏ مَطْلَعِ»: جار و مجرور متعلق به یکی از افعال عموم (ثابت). «الْفَجْرِ»: مضاف الیه مطلع، جملۀ  «حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» خبرِ مبتدای دوم، و مبتدای دوم با خبر آن، خبر است برای مبتدای اول (یعنی سلام).

ترجمه:

به نام خدای گسترده رحمت و مهربان، ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟ [عبادتِ یک] شب قدر از [عبادتِ] هزار ماه برتر است. در آن شب فرشتگان با روح، به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می آیند، همۀ آن شب تا طلوع فجر سلامت است.

 

چرا به تجزیه و ترکیب سوره قدر پرداختم؟

بنا به نقل مفسر کبیر؛ مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان: اُبی بن کعب، به نقل از پیامبر خدا(ص) می گوید: کسی که سوره قدر را تلاوت کند خدای متعال پاداش کسی را که روزهای ماه رمضان روزه گرفته و شبهای قدر را به عبادت گذرانده است به او عطا می فرماید.

وی گفته است: حسین بن ابی العلا نیز به نقل از امام صادق(ع) می گوید: کسی که سوره قدر را در نماز واجب بخواند، منادیِ حق به او می گوید: خدای متعال گناهان گذشتۀ تو را آمرزید.

همچنین، سیف بن عمیره به نقل از امام باقر(ع) می گوید: کسی که سوره قدر را با صدای بلند بخواند مانند کسی است که شمشیر خود را کشیده و در راه خدا می جنگد، و  کسی که این سوره را آهسته بخواند مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطه ور شده است.

بنابر این قبیل احادیث، لازم دانستم به عنوان تحریص مؤمنان سورۀ قدر را تجزیه، ترکیب و ترجمه کنم تا مؤمنان به بهرۀ بیشتری نائل آیند.

 

4- تجزیه و ترکیب سوره الفجر:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْفَجْرِ(1) وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4) هَلْ فىِ ذَالِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ(5) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ(6) إِرَمَ ذَاتِ  الْعِمَادِ(7) الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ(8) وَ ثَمُودَ

الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9) وَ فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتَادِ(10) الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ(11) فَأَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ(12) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ(13). إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14) فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ

أَكْرَمَنِ(15) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16) كلاََّ  بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17) وَ لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ(18) وَ تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ أَكْلًا لَّمًّا(19) وَ تحُِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20) كلاََّ إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ

دَكاًّ(21) وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا(22) وَ جِاْى‏ءَ يَوْمَئذِ  بجَِهَنَّمَ  يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الْانسَانُ وَ أَنىَ‏ لَهُ الذِّكْرَى‏(23) يَقُولُ يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِيَاتىِ(24) فَيَوْمَئذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(25) وَ لَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26) يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ

الْمُطْمَئنَّةُ(27) ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28) فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29) وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(30).

تجزیه، ترکیب و ترجمه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْفَجْرِ(1) وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4).

تجزیه، ترکیب و ترجمۀ این سوره را بخاطر طولانی بودن آن یکجا انجام می دهیم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ را قبلا در سوره های دیگر تجزیه، ترکیب و ترجمه کرده ایم.

وَ الْفَجْرِ(1)؛ جار و مجرور، متعلق به اُقسمُ و جمله قسم است؛ یعنی: سوگند به صبحدم که مقصود از آن صبحدمِ ذیحجه است. واو برای قسم و الف و لامِ برای تعریف و واژۀ فجر بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد است.

آیاتِ «وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4) را می توان به دو به دوگونه ترکیب کرد؛ یکی این که هر یک از «وَ لَيَالٍ عَشْرٍ، وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ، وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» هم بطور مستقل و جداگانه یک جار و

مجرور و متعلق با اُقسم باشند، و دیگر این که تنها واو در «وَ الْفَجْرِ» برای قسم بوده و سایر واوها، واوِ عاطفه باشند و «لَيَالٍ عَشْرٍ، الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ و وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ به وسیلۀ واو به «الفجر» عطف شده باشند؛

یعنی: و به شب های ده گانه* و به زوج و فرد* و به شب هنگامی که سپری می شود سوگند.

مقصود از لیال عشر، شبهای دهگانه؛ یعنی دهۀ اول ذیحجه، یا دهۀ آخر ماه مبارک رمضان، و مقصود از شفع، روز عید قربان یا صفا و مروه، و مقصود از وتر، روز عرفه یا خانه کعبه است.

هَلْ فىِ ذَالِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ(5): کل آیه یک مبتدا و خبر است؛ جملۀ «هَلْ فىِ ذَالِكَ» خبر مقدم و «قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ» مبتدای مؤخر است. هل، حرف استفهام، «فی ذلک» جار و مجرور و متعلق به فعل مقدّر

است. لِذی؛ جار و مجرور متعلق است به قسمٌ و ذی، از اسماء سته است. حِجْرٍ؛ بر وزن حبرٌ اسم ثلاثی مجرد و مضاف الیه برای ذی است؛ یعنی: آیا در این [سوگند ها] سوگندی [قانع کنند] برای صاحبان خرد وجود دارد؟

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ(6)؛ أَ لَمْ تَرَ، فعل جحد و فاعل،  جملۀ «كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» هم به منزلۀ مفعول آن است. لم ترَ، در اصل «لم تری» بود، الفِ آخر که منقلب از یاء بوده بخاطر جزم به وسیلۀ «لم» حذف شد.

«رَبُّكَ»؛ مضاف الیه و مضاف الیه، فاعلِ فَعَلَ می باشد. «بِعَادٍ»؛ جار و مجرور متعلق به فَعَلَ است. عاد هم در اصل «عَودٌ» بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد است؛ یعنی: مگر ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟

إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(7)؛ إِرَمَ ذَاتِ؛ مضاف و مضاف الیه، «الْعِمَادِ» نیز صفت ذات بوده و همۀ آیه بیان است برای واژۀ «عاد».

إرم؛ بر وزن عنب، اسم ثلاثی مجرد، ذات؛ در اصل ذَوتٌ، بر وزن فلسٌ و اسم ثلاثی مجرد است. ؛ یعنی: آن قومِ إِرَم که دارای قدرت و صلابت بودند؟

الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ(8)؛ التی موصول اسمی. لَمْ يخُْلَقْ؛ فعل جحدِ مجهول و مِثْلُهَا؛ مضاف و مضاف الیه، نایب فاعل. فىِ الْبِلَدِ؛ جار و مجرور متعلق به لم یخلق و «جملۀ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ» صلۀ التی

و جملۀ «الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ» صفت است برای عاد؛ یعنی: همانهایی که مانندشان در شهرها آفریده نشده بود. بلاد؛ جمع بلد، و بلد اسم ثلاثی مجرد است بر وزن فرس. مِثْلُ؛ بر وزن حِبرٌ، اسم ثلاثی مجرد.

وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9)؛ ثَمُودَ؛ عطف بر عاد. الَّذِينَ؛ موصول اسمی. جَابُواْ؛ فعل و فاعل. الصَّخْرَ؛ مفعولِ جابوا. بِالْوَادِ؛ جار و مجرور متعلق به جابوا. جملۀ «جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ» صله برای الذین، و جملۀ

«الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ» صفت برای ثمود، و ثَمُودَ؛ صیغۀ مبالغه بر وزن فَعول و ذلول؛ یعنی: و یا [مگر ندیدی که] با ثمودیان که در وادی خود صخره ها را شکافته بودند [چه کرد]؟

وَ فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتَادِ(10): فِرْعَوْنَ؛ عطف بر عاد. ذِى الْأَوْتَادِ؛ مضاف و مضاف الیه، صفت برای فرعون؛ اسم رباعی مزید فیه است. ذی؛ از اسماء سته، اوتاد؛ جمع وتد، وتد اسم ثلاثی مجرد است بر وزن فرس؛ یعنی: و یا [مگر ندیدی که پروردگارت] با فرعون قدرتمند [چه کرد]؟

الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ(11): الَّذِينَ؛ موصول. طَغَوْاْ؛ فعل و فاعل، فىِ الْبِلَدِ؛ جار و مجرور متعلق به طغوا و جملۀ «طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ» صلۀ الذین و جملۀ «الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ» صفت برای فرعون. «طغوا»؛ جمع مذکرِ ماضی از

مادۀ طغی و ناقص یایی. «فیِ البلاد»؛ جمع بلد و بلد اسم ثلاثی مجرد  وزن فَرَسٌ؛ یعنی: همان قرعون و فرعونیانی که در شهرها طغیان کردند.

فَأَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ(12): أَكْثَرُواْ؛ فعل و فاعل. فِيهَا؛ جار و مجرور متعلق به اکثروا. الْفَسَادَ؛ مفعول اکثروا، و جملۀ «أَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ» به وسیلۀ فا، عطف است بر «الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ»؛ یعنی: و در آن شهرها فساد بسیار کردند.

فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ(13): فَا؛ نتیجه. صَبَّ؛ فعل، عَلَيْهِمْ؛ جار و مجرور متعلق به صَبَّ. رَبُّكَ؛ مضاف و مضاف الیه فاعل صَبَّ، و سَوْطَ عَذَابٍ؛ مضاف و مضاف الیه و مفعول آن؛ یعنی: پس پروردگارت تازیانه های عذاب را بر آنان فرو بارید.

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14): إِنَّ از حروف مشبهه بالفعل. رَبَّكَ؛ مضاف و مضاف الیه و اسم إِنَّ. لَبِالْمِرْصَادِ؛ لام حرف تأکید. بِالْمِرْصَادِ جار و مجرور متعلق به یکی از افعال عموم و جملۀ «لَبِالْمِرْصَادِ» خبر إنَّ. مرصاد؛ اسم آلت بر

وزن مِفعال؛ یعنی: بی تردید پروردگار تو در کمینگاه است.فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ، فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَكْرَمَنِ(15): فَأَمَّا الْانسَانُ؛ مبتداء. أَمّا؛  حرف تفصیل. الْانسَانُ؛ ال، استغراق جنس. انسان، اسم ثلاثی مزید. إِذَا؛ شرطیه. مَا؛ زایده. ابْتَلَئهُ؛ فعل شرط و مفعول. ابتلی،

فعل ماضی از باب افتعال، ناقص یایی، «ه» ضمیر مفرد مذکر غایب. رَبُّهُ؛ فاعل. فَأَكْرَمَهُ؛ فا، حرف عطف، اکرمه؛ فعل و فاعل و مفعول. نَعَّمَهُ؛ فعل و فاعل و مفعول، نَعَّمَُ؛ فعل ماضی، مضاعف از باب تفعیل و عطف به

جملۀ «فاکرمه». فَيَقُولُ؛ فا جواب شرط؛ یعنی: اما انسان هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و به وی کرم کند و در رفاه قرارش دهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.

وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16): فَقَدَرَ؛ فعل ماضی و فاعل از باب تفعیل. عَلَيْهِ؛ جار و مجرور متعلق به قدر. رِزْقَهُ؛ اسم ثلاثی مجرد بر وزن حبر، مضاف و مضاف الیه مفعول قدر. أَهَانَنِ؛

فعل و فاعل و مفعول، در اصل اهاننی بود، نون دوم، نون وقایه و یاء علامت متکلم وحده است؛ یعنی: و هنگامی که او را بیازماید و روزی اش را بر او تنگ گرداند، گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

كلاََّ بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17): كلاََّ؛ حرف ردع. بَل؛ حرف اضراب. لَّا تُكْرِمُونَ؛ فعل نفی و فاعل، از باب افعال. الْيَتِيمَ؛ مفعول لاتکرمون، صفت مشبهه بر وزن فعیل؛ یعنی: نه هرگز که چنین نیست، بلکه این شمایید که یتیمان را گرامی نمی دارید.

وَ لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ(18): وَ لَا تحََضُّونَ؛ فعل نفی و فاعل. عَلىَ‏ طَعَامِ؛ جار و مجرور متعلق به لاتحاضون، و طعام مصدر باب تفعیل بر وزن سلام. الْمِسْكِينِ؛ ال، جنس. مسکین، صیغۀ مبالغه بر وزن

مفعیل، و مضاف الیه طعام و جملۀ «لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ» عطف بر جملۀ «لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» در آیه 17؛ یعنی: و یکدیگر را بر اطعام دادن به بینوایان ترغیب نمی کنید.

وَ تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ أَكْلًا لَّمًّا(19): واو؛ استیناف. تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ؛ فعل و فاعل و مفعول. الترَُّاثَ؛ ال، تعریف. تراث، جمع ارث.أَكْلًا و لَّمًّا؛ مصدر از ماده های أکل و لمَّ و مفعول مطلق نوعی؛ یعنی: و میراث [یتیمان] را یکجا می خورید..

وَ تحُِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20)؛ تحُِبُّونَ؛ فعل مضارع و فاعل. الْمَالَ؛ ال، تعریف. مال، اسم ثلاثی مجرد، در اصل مَولٌ بروزن فَلسٌ و مفعول برای تحبّون. حُبًّا و جمّا مانند اکلا و لماً؛ یعنی: و مال را بسیار دوست می دارید.

كلاََّ إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ دَكاًّ(21): كلاََّ و إذا؛ قبلا گفته شد. دُكَّت، فعل ماضی، مفرد مؤنث و مضاعف. الْأَرْضُ؛ اسم ثلاثی مجرد مانند فلس و فاعل دکت. دَكاًّ و دَكاًّ، مصدرِ از مادۀ دکَّ، یدکُّ و مفعول مطلق تأکیدی برای دکت؛ یعنی: نه چنین است! آن هنگام که زمین به شدت درهم کوبیده شود.

وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا(22): وَ؛ عطف. جَاءَ؛ فعل ماضی، ثلاثی مجرد، اجوف واوی و مهموز العین و رَبُّكَ؛ مضاف و مضاف الیه فاعل جاء. الْمَلَكُ؛ ال، تعریف، ملک، در اصل ملئک بر وزن جعفرٌ اسم ثلاثی مجرد و عطف بر ربّ است. صَفًّا؛ مصدر ثلاثی مجرد؛ یعنی: و [فرمان] پروردگار در رسد، و فرشتگان صف به صف بیایند.

وَ جِى‏ءَ يَوْمَئذٍ بجَِهَنَّمَ يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الْانسَانُ وَ أَنىَ‏ لَهُ الذِّكْرَى‏(23): جِيءَ فعل ماضی مجهول، اجوف واوی و مهموز العین و يَوْمَئذِ از اسماء مرکبۀ ترکیب مزجی، ظرف زمان و متعلق به جیء. بجَِهَنَّمَ؛ اسم خماسی

مجرد بر وزن سَفَرجَلٌ و جار و مجرور و نایب فاعل جیء. يَتَذَكَّرُ؛ فعل مضارع از باب تفعّل، از مادۀ ذَکَرَ، و الْانسَانُ فاعل آن است. أَنَّى ===== ===== لَهُ؛ جار و مجرور متعلق به بتذکر. الذِّكْرَى؛ مصدرِ ذکر‏؛ یعنی: و در آن روز جهنم را بیاورند، آن روز انسان متذکر می شود، ولی این تذکر برای او چه سودی دارد؟

يَقُولُ يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِيَاتىِ(24)؛ يَقُولُ؛ فعل مضارع و فاعل، اجوف واوی. يَالَيْتَ؛ یا، حرف ندا. لیتنی، از حروف مشبهه بالفعل همراه با نون وقایه و یا متکلم. قَدَّمْتُ؛ فعل ماضی و فاعل، از باب تفعیل و از مادۀ

قدم. لحَِيَاتىِ؛ جار و مجرور، همراه با یای متکلم؛ یعنی: می گوید: ای کاش برای زندگی [اخروی] خود [توشه ای] بپیش فرستاده بودم.

فَيَوْمَئذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(25): فَيَوْمَئذٍ؛ قبلا گفته شد. لَّا يُعَذِّبُ؛ فعل نفی از باب تفعیل. عَذَابَه مضاف و مضاف الیه مفعول یُعَذِّبُ و أحدٌ فاعل آن؛ یعنی: پس در آن روز احدی مانند خدا او را عذاب نمی کند.

وَ لَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26): لَايُوثِقُ؛ فعل نفی و به وسیلۀ واو عطف به لایعذب در آیه 25 است. وَثَاقَهُ؛ مضاف و مضاف الیه مفعول لایوثق و أَحَدٌ مفعول آن است؛یعنی: و احدی مانند به بند کشیدن خدا او را به بند نمی کشد.

يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ(27): يَا؛ حرف ندا. أيَّتهَُا؛ مضاف ومضاف الیه و حد فاصل میان حرف ندا و منادای الف و لام دار. النَّفْسُ؛ منادی، نفس، اسم ثلاثی مجرد بر وزن فلس. الْمُطْمَئنَّةُ؛ ال تعریف. مُطْمَئنَّةُ، اسم مفعول و صیغۀ مؤنث از باب افتعال؛ یعنی: ای نفس آرام مطمئن.

ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28): ارْجِعِى؛ فعل امر حاضر و فاعل. إِلىَ‏ رَبِّكِ؛ جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه. رَاضِيَةً؛ اسم فاعل مفرد مؤنث و حال برای نفس. مَّرْضِيَّةً؛ نیز اسم مفعول مفرد مؤنث و حال برای نفس؛ یعنی: ای نفس در حالی که خشنود و راضی ازخدا هستی به سوی او باز گرد.

فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29): فَادْخُلىِ؛ فعل امر مفرد مؤنث و فاعل. فىِ عِبَادِی؛ جار و مجرور و مضاف به یای متکلم؛ یعنی: پس در میان بندگان من در آی.

 

ادامه دارد



ارسال در تاريخ توسط محمد مظاهری فرد

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت